رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده
ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

گریه کن گریه قشنگه ...گریه سهم دل تنگه ...
نمیدونم چرا تا یک نفر بغضشو می ترکونه و شروع می کنه به گریه کردن همه ازش یک موجود مریض و افسرده می سازن در صورتی که به نظر من اشک یعنی راز بزرگ ادم بودن ... وقتی اشک میریزی آروم میشی دلت آروم میگیره ... احساس آدم بودن می کنی ... اشک قشنگه
منم عاشقانه اشک رو دوست دارم ...
چقدر گریه کردن رو دوست دارم ادم رو سبک می کنه ...
به آرامش رسیدن خوبه .. حتی با چند قطره اشک .
..
ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ،
جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا
هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... ! يك
روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه
مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل
نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي
شوند . عرياني اش پوشان
آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم تا برای توبمیرم. مهربان من!
تو دنيايي كه سهم ما لحظه به لحظه غم شده
مرد ترانه هاي خوب دوباره مـتهم شـده
ترانه هاش حراج غم تو دست ترس و دلهره
دوباره دور از چشم شب خاطره هاشو ميشمره
دور و برش چشماي شور پشت سرش حرف و حديث
روزاشو هاشور ميزنه با يه نگاه سرد و خيس
چرا اونايي كه همش دم از رفاقت ميزنن
تو لحظه هاي دلهره قيد تو راحت ميزنن؟
چه ساكت و بي ادعا دل ميسپره به سايه ها
ترانه ها شو ميكشن اون آدماي بيــخدا
به مرگ واژه راضين با دشمنا همبازين
واسه يه مشت فكراي خام تو فكر صحنه سازين
چرا اونايي كه همش دم از رفاقت ميزنن
تو لحظه هاي دلهره قيد تو راحت م
«ای کـــــــــــــاش«
نگاهـت به سعت خورشیـــــــــد بــود
و
دلت به پــــــــــهنای اقیــــــــــــــانوس
گر وسیــــــــــــــــــــع بـــــــودی
««چشمان عاشقــــم را انکار نمی کردی!!!««

تصویر گل و ماهی در اینه خوابیده
انگار کسی در خواب لبخند تو را دیده
از بوی بهار و گل از باغ چه میداند
هر کس که خیالت را در خواب نبوییده
هيچ کس نيست در اين دنيای کوچک من
که مرا چرخاند سوی خدا
که مرا يار شود در راهی
...که در آن می روم و می لغزم، می لغزم
هيچ کس حس مرا درک نکرد
هيچ کس اندکی از من نگرفت
هيچ کس ذره ای از بار مرا بر دوشش جای نداد
...من همانم که خودم می دانم
جنس من، عشق من و يار من اوست
همه هيچ کسانم همه اوست
و من از جنس خدايم اگرم هيچ کسم نيست کنون
خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم
منم میخوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم
کاری به کارت ندارم قصه من گلایه نیست
طعنه به تو نمیزنم طعنه به ماجرا زدم
خوب میدونم که اینروزا یکی دیگه کنارته
مبارکه هم واسه تو هم واسه اونکه یارته
بیا و خا طرا تتو بردا رو از اینجا ببر
من یادگاری نمیخوام نگو که یادگارته
دستتو خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده
برو که بی تو پر زدن این روزا ارزوم شده
میخوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم
حس میکنم که عاطفم به پای تو حروم شده
